شهریور 95
سلام به گل دختر و خانوم ناز من
می دوم که مامان کم کاری کرده و توی این دو ماه برات چیزی ننوشته. یه کم زیادی سرم شلوغ بود ولی نه به این اندازه ای که اصلا برات ننویسم ولی بهر حال برات شروع می کنم به نوشتن. خبرهای مهم تو شهریور ماه اول از همه جابه جایی خونمون از خونه مامان زری به خونه جدیدمون تو صیاد شیرازی است. یک هفته ای کامل دنبال خونه می گشتیم وبالاخره یه خونه تو طبقه چهارم سر چهاراه صیاد گرفتیم که خدا رو شکر خوب هست. چند روزی هم درگیر جابه جایی و اسباب کشی بودیم. مامان زری هم یه کم طبقه ای که ما زندگی می کردیم رو تغییر داد و خودشون به طبقه بالا اسباب کشی کردم.
اینم از آخرین عکسهای شما با یاسینا جون تو خونه قدیمی.

جیگر من قبل از رفتن به مهمونی

اینم سودا جون بعد از برگشت از مهمونی پیش دبستانی بهترین ها. ( قبل از جابه جایمون قرار بود بری مهد بهترین ها)

دوم شروع دوباره مهد برای شما بود. حدود 20 تا 30 تا مهد رو رفتم و در نهایت در مهد پگاه تو بلوار وکیل آباد ثبت نامت کردم. البته دلم می خواست مهد رضا و زهرا می رفتی که متاسفانه به علت دوری راه نشد. انشالله که مهد جدیدت خوب باشه. هر روز صبح با خودم به مهد میری و برگشتن ها یا من یا بابا میاد دنبالت. قربون دختر نازم بشم که واقعا صبحها منو اصلا اذیت نمی کنه.
جونم برات بگه که امسال به علت اسباب کشی نشد برات تولد بگیرم به همین دلیل یه تولد کوچولو توی مهد برات گرفتم که چند تا عکس از تولدت می زارم برات. انتخاب کیک و لباس با خودت بود. مامان زری جون برات یه کیف سفید و خاله الهام یه کفش سفید و زندایی ریحانه جون یه بلوز سفید برات هدیه آوردند. دست همگی درد نکنه.

اتفاق مهمی که این ماه برات افتاده بود این بود که بابا یه روز به دلیل سر زدن به جایی حدود نیم شاعت بین ساعت 3 تا 4 شما رو توی خونه تنها گذاشته بود و شما سریعا توی همین مدت کوتاه گرفته بودی خوابیده بودی. شکر خدا دخترم شجاع و بزرگ شده حسابی.
خیلی خیلی دوست دارم عزیز دردونه من


شهریور 95
